حميد احمدى

50

تاريخ امامان شيعه ( فارسي )

زمينه‌هاى لازم براى پذيرش اسلام در آنان وجود داشت . پس از آن ، به امر خداوند پيامبراسلام صلى الله عليه و آله مأموريت يافت كه دعوت خويش را عمومى كند و همه مردم را مخاطب پيام الهى سازد . آغاز اين مرحله ، دعوت به فراخوان خويشان به امر خداوند بود : وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِيْنَ * وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ المُؤْمِنِينَ * فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّى بَرِىءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ . « 1 » خويشان نزديك خويش را از عذاب الهى بيم ده و پر و بال مودت خود را بر سر افراد با ايمان فروگستر . پس اگر با تو به مخالفت برخاستند ، بگو من از كارهاى شما بيزارم ؟ بر پايه نقل راويان و مورخان اسلامى ، بعد از نزول اين آيات پيامبر ضيافتى ترتيب داد و اقوام و بستگان خويش را دعوت نمود . دعوت‌شدگان در ضيافت اول بىآنكه به پيامبر فرصتى براى طرح پيامش دهند ، ميهمانى را ترك گفتند ، اما در ضيافت بعدى ، پيامبر صلى الله عليه و آله چنين لب به سخن گشود : هيچ كس از مردم براى كسان خود چيزى بهتر از آنچه من براى شما آورده‌ام ، نياورده است ؛ من خير دنيا و آخرت را براى شما آورده‌ام . خدايم به من فرمان داده كه شما را به توحيد و يگانگى وى و رسالت خويش دعوت كنم . كدام‌يك از شما مرا در اين راه كمك مىكند تا برادر ، وصى و نماينده من در ميان شما باشد ؟ پيامبر اندكى درنگ مىكند و منتظر پاسخ مىماند . در ميان سكوت سنگين همراه با تحير ميهمانان ، على عليه السلام كه حدود پانزده سال داشت ، از جا برخاست و رو به پيامبر صلى الله عليه و آله چنين گفت : « اى پيامبر خدا ! من تو را در اين راه يارى مىكنم » . سپس دست خود را به سوى پيامبر دراز كرد تا دست او را به‌عنوان پيمان فداكارى بفشارد . پيامبر صلى الله عليه و آله از على عليه السلام خواست كه بنشيند . او بار ديگر سخن خويش را تكرار كرد ، اما باز على عليه السلام از جاى برخاست و سخن پيشين خود را باز گفت . پيامبر صلى الله عليه و آله نيز از او خواست كه بنشيند . براى بار سوم نيز رسول خدا صلى الله عليه و آله سخن خود را بازگو كرد و به جز على عليه السلام كسى از جاى برنخاست . در اين هنگام پيامبر صلى الله عليه و آله دست خود را بر دست على عليه السلام گذاشت و جمله تاريخى خويش را در مجلس بزرگان و سران بنىهاشم چنين بيان كرد : « اى خويشاوندان و بستگان من ! على برادر ،

--> ( 1 ) . شعراء ( 26 ) : 216 - 214 .